دانشگاهی می شویم

تعرفه تبلیغات در سایت
جل الخالق :| دقیقا یک ساله ننوشتم؟؟؟ بسم الله :| خیلی عجیبه هاااا :))))) چه اتفاقااااتی که افتادددد مثلا شکل گرفتن یه عشق عمیق تو زندگیم... عمیق ، منطقی ، از رو عقل... که خودش یه وبلاگ جدا میخواد واسه نوشتن راجبش... فقط اینکه سال بعد عروس میشم :)))) 
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : شنبه 13 آبان 1396 ساعت: 15:15
برچسب‌ها :
دیشب طبق رسومات همیشگی...چهارشنبه سور رو برگزار کردیم... رفتیم جلو خونه دایی اینا...محمد بود مینا بود امیررضا هم از تهران اومده بود خونه دایی اینا...بابا بود دایی هم با وجود مخالفت های زیاد و سخت گیری های فراوانش بود...هرچند که همش به محمد و مینا تذکر می داد... و من اون موقع فهمیدم که بابای من اونقدرا که فک میکردم خشک و سخت گیر نیست...فقط بعضی وقتا نمی ونه منو درک کنه...دیروز خودش رفت یه نایلون ترقه واسم خرید... خوب بود خلاصه...اما انگشتم سوخید :) عرضم به حضورتون که پارسال بابای بنده برای امتیاز یه مکانی توی شهر خودمون ثبت نام کرد...من شهرمون رو دوس دارما ولی نه بر
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 15:49
برچسب‌ها :
روزا می گذره...خیلی اروم...خیلی نرمال... هفته پیش تئلد نیلو بود...رسما وارد 18 سالگی شد...خب مگه شیه منم هفته بعد 17 سالگی رو می بوسم می ذارم کنار...همون 17 سالگی ای که از بچگیم دوست داتم زودتر برسه...همون 17 سالگی ای که فکر میکردم چه خــــــبــــرهههه :) همون 17 سالگی ای که فکر میکردم شادترین سال هر آدمیه نمی دونم..شایدم بود...یا شایدم من بلد نبودم ازش استفاده کنم..به هرحال... درگیرم این روزا...با خودم و احساساتم..با خودم و اطرافیانم... یه زمانی وقتی این وبلاگو درست کردم با خودم عهد کردم اونقدری شاد بنویسم که بعدا ها وقتی برگشتم و خوندمشون کلی حس خوب بهم تزریق بشه..اما ن
نویسنده : بازدید : 6 تاريخ : پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 15:49
برچسب‌ها : چی بگم؟,چی بگم که خیلی تنهام,چی بگم والا,چي بگم,چی بگم مرضیه,چی بگم از دل تنگم,چی بگم به عشقم,چی بگم داریوش,چي بگم والا,چی بگم مرضیه mp3,
اقا ما رفتیم تهران این تعطیلی رو... آجی اینا هم باهامون اومدن البته...رفتیم اونجا بعد برادره شوهرخواهرم (که پسرعمومه) و بسیار هم پولدار می باشه ماشالله ما و داداش اینا و آجی اینا رو دعوت کرد باهم بریم کاشان به حساب اون :))) گفته بودم یکی از ارزوهام رفتن به کاشان و اصفهانه؟! نگفته بودم مث اینکه :) اما خب یکی از ارزوهام زود براورده شد...اقا ما رفتیم کاشان...داداش چون هنوز ماشین نداره با ماشین ما اومدن و منم با ماشین آبجی اینا... و اون یکی پسرعمو هم با خانواده اش سوارد بر سِراتو ی سفید =| خوب بود کاشان...خوش گذشت... یکم گرد و خاک بود فقط :) و من توی این سفر فهمیدم شایان
نویسنده : بازدید : 6 تاريخ : پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 15:49
برچسب‌ها : یک روز پریودم عقب افتاده,یک روز شدم,یک روز پرخوری در رژیم,یک روز پر انرژی,یک روز پرخوری,یک روز پر ماجرا,فیلم یک روز پر درد,جبران یک روز پرخوری,یک روز مانند پرنده طوفان زده,یک روز از پریودم گذشته,
سلام :) واااااااای ...امین و زهرا...عاشق تونم...بعد تقریبا دو ماه اومدم سر زدم...کلی کامنت واسم گذاشتین...دم تون گرم....وای چقده ذوق مرگ شدم من... عاقا کلی اتفاقا افتاده :) اصن نمیدونم چیارو بگم :) نهایی هارو پشت سر گذاشتم...با کلی بدبختی...هرروزی که میگذشت هی میگفتم ایشالله بعدیو خوب میخونم... خخخخخخ به هرحال تموم...با کسب معدل 17 :) و از درس خوندن برا کنکور بگم براتون...جون شما تابستون اصن حس درس نیست : ) میخونم...ولی جدی نه... حدود یه هفته ای میشه تنها اومدم کرج...خونه برادر گرامی :) مسافرت تنهایی هم عالمی داره....اصن فکرشو نمیکردم بابام اجازه بده ها....اما فککنم به این نتیج
نویسنده : بازدید : 5 تاريخ : پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 15:49
برچسب‌ها :
اهم اهم...صدا میاد؟ سلام ^_^ جونم براتون بگه...از تابستون...نمیدونم بگم خوب بود یا بد؟ مثلا با تابستون پارسال که مقایسه میکنم...پارسال اولاش خیلییییی خوب بود...عالی...پر از حس های خوب...به همون دلیلی که درجریان عستید ^_^ اما اخراش دپرس شدم... ولی امسال...کلا بی تفاوت بودم انگار...اون یک ماه و خورده ای که تهران تنها رفتم... بازم اونجا عادی بود...انگار که تو خونه خودمون ام... و الان که تقریبا آخرای تابستونه...کاملا بی حسم...زود حوصله م سر میره و زود کلافه میشم جونم براتون بگه از کنکور...درحال حاضر یکی دو هفته ایم میشه که شرو کردم به خوندن...اوایل تابستون هم مطالعه داشتم اما
نویسنده : بازدید : 7 تاريخ : پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 15:48
برچسب‌ها : غروب الشمس,غروب آفتاب,غروب شعر,غروب جمعه,غروب خورشید,غروب دریا,غروب آفتاب شعر,غروب پاییزه,غروب جمعه دلگیر,غروب عاشقانه,
کی گفته زندگی سخته؟ زندگی خیلی آسونه...زندگی خیلی خوبه...زندگی خیلی شیرینه...فقط تنها مشکلی که هست اینه که ما نمیتونیم اون قسمت هاشو راحت پیدا کنیم :)))) عاقا اینجا باد و بارون و سرما و اووو همه چی دست به دست هم داده :) به نظرتون فردا مدرسه تعطیل نمیشه ؟ خخخخخ وای نه دلم نمیاد تعطیل شه...آخرین سال دانش آموزیمه...دارم از لحظه لحظه ی بودنم توی مدرسه لذت میبرم... یه سری هارو که میبینم تو کلاسمون اصلا امیدوار نیستن به کنکور...دقیقا همونایی که از کنکور یه غول بزرگ بی شاخ و دم ساختن... اصلا آدمو از زندگی ناامید میکنن...و جالب ترش اینکه وقتی بهشون میگم به هیچ وجه حاضر نیس
نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 15:48
برچسب‌ها :
اینجا تهران است...صدای مرا از منزل خواهر گرام می شنوید :))) سامان (خواهرزادم) سرما خورده وحشتناک...الهی من فداش شم... دیشب ساعت 3 بردنش دکتر دوتا آمپول ناااز زدن واسش :)) صب میگم خوبی خاله؟ میگه آره بعد میگه خاله دوتا آمپول برام زدن هیچی نگفتم عشق منه بخدا :))) هوا بس ناجوانمردانه دونفره س... مام دونفره میخوایم بریم بیرون :)))) البته اصلا مهم نیستش که هردومون دختریم :)))) با دخترعموی گرام که سه سال از اینجانب کوچیکتره بعدازظهر میریم بیرون...پروژه عکاسی داریم . وای یه چی بگم دلتون آب شه اینجا وای فای مفت تازه نامحدود خودمو خفه کردم دیشب پسرعموم (داماد گرام) میگه ت
نویسنده : بازدید : 5 تاريخ : پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 15:48
برچسب‌ها : وای فای نامحدود,وای فای نامحدود مخابرات,اینترنت وای فای نامحدود,قیمت مودم وای فای نامحدود,
آخرین نوشته م...19 آذر...یعنی دقیقا 4 ماه و 24 روز پیش :) چقدر زیاد :) وبلاگ جونم ینی خیلی تنهات گذاشتم؟! ببشید خخخ :) عرضم به حضور خودم و شما که...25 تیر...کنکور... ترس...استرس... و از همه بدتر...منی که از وسط راه یهو رشته اصلی مو بیخیال شدم و روی رشته زبان سرمایه گذاری کردم! نمیدونم چرا...شاید بخاطر اینکه از بچگی رفتم و ادامه ش دادم...شاید چون بهش علاقه دارم و حتی شاید چون توش استعداد دارم (تعریف از خود نبود که...بود؟) یه آقای مشاوری هستن...آقای افشار... شاید شنیده باشید اسمشونو...دیشب داشتم مقاله هاشو میخوندم...گفته بود که اصلی ترین عامل سرد شدن از هدف تون اینه که اونو غیرمم
نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 15:47
برچسب‌ها : return man 3,return man 2,return man,return on investment,return on equity,return of the mack,return of kings,return on assets,return of the jedi,return to amish,
یادم افتاد یه وبلاگ هم دارم! :| البته آقای امین خان آراسته یادم انداخت :| وقتی که گفت خیلی وقته بلاگتو آپدیت نکردی ها... اینم آپدیت داداش ^_^ فقط بخاطر تو :) عرضم به حضورتون...دقیقا از 2 تیر من وارد یه زندگی جدید شدم...یه طرز فکر جدید...یه فعالیت جدید...  #بازاریابی_شبکه ای ! نمیدونم چیزی ازش شنیدید یا نه...ولی منی که الان 3 ماه از حضورم توی این فعالیت میگذره میدونم که نهایتا دو سه سال دیگه این کار هم مثل بیمه کردن و حتی خریدن موبایل و مودم و این چیزا ، یه امر کاملا عادی و ضروری میشه برای هر خانواده ای... مسخره م کردن! خیلی... فکر میکنن خانوادگی افتادیم توی کار گلدکوئست!
نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 15:47
برچسب‌ها : زینب,زینب جلالیان,زینبیون,زینب زینب,زینب مزاری,زینبیون پاکستان,زینب موسوی,زینب تقوایی,زینبیه اصفهان,زینب برجاوی,